السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

394

تفسير الميزان ( فارسي )

و كوتاه سخن اينكه : از سؤال ابراهيم ( ع ) كه چه مىپرستيد ؟ پاسخ دادند به اينكه « * ( نَعْبُدُ أَصْناماً ) * - بتهايى را مىپرستيم » ، خواستند بگويند : اين مجسمه ها كه مىپرستيم صنم هستند ، يعنى مقصود بالذات نيستند ، بلكه مقصود بغيرند ، و براى غير عبادت مىشوند . ابراهيم بر كلمه صنم تكيه نكرد ، بلكه كلمه « نعبد » را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ايشان پرداخت ، چون معبود مستقل بودن صنم ، با صنم بودن منافات دارد ، زيرا صنم نمايانگر غير است پس نبايد خودش پرستش شود و اگر پرستش شود بايد مشتمل بر چيزى كه مردم به خاطر آن چيزى را مىپرستند ، يعنى جلب منفعت و دفع ضرر باشد ، تا مردم آنها را بپرستند و از آنها حاجت بخواهند در حالى كه بتها چنين اثرى ندارند و از خواست و حاجت پرستندگان اطلاعى ندارند ، تا مضطر و بيچاره اى را اجابت نموده ، منافعى به او برسانند و يا ضررى را از او دور كنند و به همين جهت ابراهيم ( ع ) پرسيد : * ( « هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ ) * - آيا بتها صداى شما را مىشنوند ؟ » . * ( « قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ » ) * اين جمله اعتراض ابراهيم ( ع ) بر صنمپرستى ايشان است از دو جهت : اول اينكه : عبادت ، عبارت است از كارى كه حالت تذلل عابد و گدايى او را براى معبود مجسم سازد و اين بدون دعا نمىشود ، بايد عابد معبود را بخواند ، خواندن هم وقتى صحيح و معقول است كه معبود صداى عابد را بشنود و اصنام ، جماداتى هستند كه گوش ندارند و صدايى نمىشنوند ، پس پرستش آنها معنا ندارد . دوم اينكه : از اين جهت كه مردم هر إله را كه مىپرستند ، يا به طمع خير او است و يا از ترس شر او در صورتى كه اصنام جماداتى هستند كه قدرت بر رساندن خير و دفع شر را ندارند ، پس هر يك از دو آيه متضمن يك جهت از دو جهت اعتراض است و اگر جمله را به صورت استفهام اداء كرد براى اين است كه طرف مقابل را مجبور به اعتراف كند . * ( « قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ » ) * مقام اقتضاء داشت در پاسخ از سؤال آن جناب بگويند : « نه ، بتها صداى ما را نمىشنوند و نفع و ضررى براى ما ندارند » ولى اين طور جواب ندادند ، بلكه گفتند : « ما پدران خود را يافتيم كه چنين مىكردند » و اين بدان جهت بوده كه فكر كرده‌اند اگر به مقتضاى مقام جواب بدهند ، بر خلاف كيش خود نتيجه گرفته‌اند ، لذا از آن عدول كرده بذيل تقليد از پدران متمسك شدند و صريحا اقرار كردند كه ما در بتپرستى به غير از تقليد از پدران هيچ دليلى نداريم .